یوهووووووووو

 

خوبین

امتحانامون یه هفته س که تموم شده

من هم بعد از ۲ ماه و اندی اومدم

خوب چه خبرا

تابستون هم که داره از راه میرسه

مدرسه هم که تموم شده

ایول همه چیز وفق مراده

من هم فعلا یه ۲ هفته ای کلاس ندارم تا دوباره ترم جدید برای تابسوتن شروع بشه

اما خاطراتم

از روزای آخر مدرسه میگم

آخ چه روزایی بود

"زنگ های شیمی"

ما باید به دلایلی زنگ های شیمی

از طبقه سوم كوچ ميكرديم به طبقه اول

و به هيمن دليل هميشه با شيميمون بحث ها داشتيم

اما زنگ هاي شيميمون بهترين زنگ هامون بود

مخصوصا با اون معلممون

تازه شعر هم گفتيم

توي عكس شعر رو نوشتم ولي اين جا واضح تر مينويسم :

 

ميرم دم كتابخونه و شيمي مو بر ميدارم

كجا رفتن كجا موندن خانم حقايقي كوشن

بخون فصل 4 و 1 رو من شيمي نميخونم

من يه اختراع رياضي فيزيكيم كه شيمي رو نميدونم

 

من يه كاتاليزگرم منو تهديد نكن

سرعت واكنشو تشديد نكن

 

شيمي دانان كجايند

دنبال بشر و ليوان اند

 http://xs.to/xs.php?h=xs840&d=09254&f=copy_of_farzaneh_011335.jpg

اينم از زنگ شيميمون

ديدين آخر اينا رو از شيمي ياد گرفتيم

اما معلممون خيلي حال كرده بود با اين شعر

چون پاي تخته نوشته بوديم

بعد اومد يه خورده به تخته نگاه كرد

و با يه تريپي كه يعني من هيچيو نخوندم رفت نشست رو صندليش و گفت تخته رو پاك كنيد ميخوام بپرسم

ولي ما ميدونيم كه خوندش

چون بعدش اومد برای همه 1 نمره به مستمر اضافه كرد

 http://xs.to/xs.php?h=xs840&d=09254&f=farzaneh_012108.jpg

اما روز آخر

روز آخر ادبيات داشتيم

منو 2 نفر از ديگه در مورد كلاس و بچه ها نوشته بوديم

براي خودمو ميذارم

چون درخواست دوستام برايش زياد بود و ميخوان بر دارنش

 

به نام او كه مينگارد در صدور دل خطوط محبت را

بي مقدمه شروع  ميكنم . دلم لك زده براي نوشتن . آخ چه قدر خوش ميگذشت زنگ هاي انشا . چه قدر تمرين ميكردم تا صريح  و روون بخونم . و چه قدر  قند تو دلم آب ميشد وقتي كه معلمم تشويقم ميكرد . هر دفعه يه موضوع داشتيم و وواقعا چه قدر خوب بود . حالا ميخوام يه خورده مثه اون موقع ها بنويسم . از بچه ها و خاطرات . از روز هاي گرم و سردي كه با هم داشتيم . از شادي ها و غم ها . از همه چي ! از سميرا كه از اون روز اول توجه منو به خودش جلب كرد و مخصوصا با قرآن خوندن سر صفش تو روز افطاري . از سمانه كه سر قضيه متشكرم با هم عياق شديم و من هر روز با آوردن خلاصه قسمت بعد و تعريف اون براي سمانه دلشو آب مينداختم . از بهرامي كه سر رياضي اول سال تازه با هم آشنا شديم . همه رو برده بودن دفتر و فقط منو و طاهره و سمانه مونده بوديم . مهسا . اول سال روز اول پيش من نشسته بود و ياد بشري رو براي من تازه ميكرد . بشري دوستي كه 8 سال با هم بوديم . از مهديه كه تقريبا ميشه گفت هيچي ندارم . ولي يه دختر خوب و تقريبا آروم . زهرا . تازه اين اواخر يا نه شايد بشه گفت از وسط سال با هم اخت شديم . سحر . سحر جون جيگر . البته به قول خودش . عاشق فيلم ها و شخصيت هاي مغرور . ( مثه دارسي ) يه دختر خوب و امروزي . متعادل و خوش اخلاق و يه دوست خوب . از سحر زياد دارم بگم . اون روز آشنايي كه روز افطاري بود . چون موهاشو يه وري ريخته بود جلو صورتش دقيقا يادمه . از همون روز اول ازش خوشم اومده بود . ( در ضمن ايشون خيلي عاشق هري پاتر هم هست ). اما نگين . يه دختر صبور و بي تفاوت . يه كسي كه واقعا جنبه شوخي رو داره . حتي وقتي بهش ميگي سيكاد . اين اخلاقش رو تحسين ميكنم . فاطمه . يه بچه اهل حال . هر چي بخواي ازش برات داره . از آهنگ ها فيلم هاي 2009 گرفته تا رابين هود و سرنتي پيتي و... . خلاصه همه چي داره . نداشته باشه هم برات پيدا ميكنه ! سحر 2 . عاشق فوتبال مثه طاهره . امسال تو كلاسمون عشق فوتبال زياد داشتيم . اما عاطفه . مظلوم بي جا و حق گير بيجا . اون جاهايي كه بايد از خودش دفاع كنه نميكنه . ولي اون جاهايي كه نبايد از خودش دفاع كنه يا دفاع كردن اصلا لزومي نداره تريپ حق طلبي بر ميداره . اما محدثه . ميخواستم لقبش رو تو كلاس بگم ولي ... ولي ميگم . موسي ! هرچند كه خوشش نمياد ولي ... يه دختر خوب و متدين . شايد بشه گفت تو كلاس بعضي بچه ها هستن كه حرفشون و عملشون مثه هم باشه . يكي شون هم محدپه س . و اين هم هنگامه . چي بگم چيزي ندارم بگم . ولي يه بار به همون دليلي كه خودش ميدونه منو كلي علاف كرد . مريم با همون كاووس يببي . خصوصيات اخلاقي : خوش رو ، خوش برخورد خوش خنده ، البته موقع عصبانيت كاملا تغيير ميكنه . ولي دختر خوب و متديني هست . و اين هم از كتايون . خنثي . نه + نه - . حد وسط . فائزه هم كلاسي قديم . ولي خدايي از 5 سال پيش تا الان خيلي بهتر شده و ميشه گفت كه ديگه نيني كوچولو نيست . آخه اون موقع ها خيلي لوس بود . اما رويا . هم كلاسي جديد امسال . خوبه ولي بعضي اوقات تو بسكتبال خيلي زور ميگه . بگذريم . نوبتي هم باشه نوبت سولمازه . سولماز شاعر كلاس . اديب و درس خون . دست به قلمش عاليه . او الهه بگم . شاگرد اول كلاس و دختر مثبت و روشن فكر . از اون اول ازش خوشم اومد . بيشتر از خودش از فاميليش خوشو اومد . پور ! پور مثل ... اما شيرين . دوست جون جوني خودم . عزيز دلم . يار قديمي . يار دبستاني . مشوق من . . بعترين دوست صميمي !واقعا ازش به خاطر همه چيز ممنونم . به خاطر تموم پيشرفت هايي كه توشون شيرين هم سهيم بوده . حالا ميريم رديف سمت راست . فاطمه ز . تا بگين مثبت . از سنگ صدا درمياد ولي از اون نه و دوست بقل دستيش و جون جونيش نيلوفر .يكي از يكي مثبت تر . چي بگم مثه همن . خصوصيات اخلاقي رفتاري واقعا مثه همن . حالا شادي . اون روز اول اون قدر چرب زبوني در آورد كه ... الهه رو كشت بره كلاس ديگه اما خوشم اومد از الهه كه نرفت . آخه از رو زور ميخواسن الهه رو بيرون كنه و خودش با دوستاش باشه . اما نگار . بچه با حالي بود . يعني هست . بسكتباليست عالي . تو دار و دسته اون 2 نيمكت مهشيد خيلي اهل حاله . دختر دوست داشتني . فشن خوشگل ! اما مريم كه خداي احساساته . خيلي شبيه دختر خالمه . خصوصيات اخلاقي : مهربون احساساتي با عاطفه خلاصه هر چي بگم كم گفتم . حالا ميرسيم به فائزه . اولا تفلون بود . اما الان به دلم نشسته . اولا با حال نبود اما يه كم كه گذشت ازش خوشم اومد . اما از ساره خوشم ميومد و خوشم مياد . دوستان صميمي . ساره و فائزه رو ميگم . از اول سال با هم هستن . اما مينا . دختري كه قلبش اندازه يه دنياست . با محبت و مهربون . و شيما . نميدونم چي بگم ولي دختر خوب و بي آزار و اذيتيه ! و اما خودم ! خيلي دوست دارم نقد بشم به شرطي كه انتقادات اول از همه خوب و منطقي باشه و دوم اين كه به خودم هم گفته بشه . نميدونم از خودم چي بگم ولي اميدوارم كه بچه هاي كلاس منو حلال كنن . تموم شد . امسال هم تموم شد . تا بعد يا حق !

 

 

 

 

بقیه خاطرات هم برای آپ بعدی

راستی ۲۸ تیر رو یادتون نره

تولد وبلاگم

فعلا

تا بعد یا حق !