a Church decided to burn our Holy Quran on September 11
why ?
I just wanna know why?
آنجلینا جولی که این روزها برای کمک به سیلزدگان پاکستان در این کشور به سر میبرد با شنیدن این خبر گفت:” باورم نمیشود که کسی چنین حرفهایی زده و واقعا حرفی برای گفتن با کسی که میخواهد کتاب مقدس عدهای از مردم را بسوزاند ندارم. ”
کلام خدا سوختنی نیست ، جان ما را آتش زدند
خدایا چرا میذاری اینا این کارا رو بکنن
چه قدر صبر داری خدا چه قدر؟!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام
هی هی هی
ای روزگار
دیدین چی شد
اف ۴ مون از هم پاچید
همه رفتن یه طرف
من موندمو نگین
هی روزگار میبینی ؟! تازه اومده بودیم با هم باشیما
شیرین که تغییر رشته داد رفت تجروبی . ن هم که رفت یه مدرسه دیگه . من موندم و نگین . چه گروهی بودیم واسه خودمون . یادش به خیر . همیشه عکس اف ۴ رو میز من و ن بود و معلمامون هم گیر نمیدادن . چه تقلبایی میکردیم . یادش میفتم خندم میگیره . زنگ های دفاعی . کارای با مزه معلممون . بنده خدا خودش هم میگفت که من از اینا هیچ سر در نمیارم . معلم معارف رو گذاشته بودن برای دفاعی . همیشه سر کلاسش گوشی ها به راه بود .یه ارادت خاصی هم به من داشت و با این که حرف میزدم هیچ وقت نمیدید یا خودشو میزد به نفهمیدن . اصلا بذارین از معلم هامون بگم براتون :
شنبه هامون با اون معلم ........ ( چی بگم که نگم بهتره ) ریاضی شروع میشد . خدا لع....ش کنه با اون سر کلاس اومدنش . نامرد . من که ازش نمیگذرم . منو به کل از ریاضی زده کرده بود . هیچ وقت که سر موقع نمیومد و وقتی هم که میومد فک میکرد که از مماخ فیل افتاده . با اون اداهاش . اییییییششششششش . آخرش کتابو تموم نکرد . شاید به نظر خودش تموم کرد اما به نظر من نه . خلاصه هر چی بگم از نامردی های اون جانب کم گفتم . درس نمیداد اونوقت سوال از تو مبتکران میداد .
آخ چه قد دست راستم درد میاد . دیگه یه دستی مینویسم .
زنگ دوم شنبه ها هم با همون معلم ریاضی ارجمند آمار داشتیم . این آمارو کار میکرد در حد بوندسلیگا . وای خدای من . از ریاضی میزد واسه آمار . یه ذره فکر نداشت که . اگه آخر ترممو ۲۰ میشدم میخواستم حلالش کنم و تصمیم خودمو گرفته بودم . فک کردم آمار و ریاضی رو هر دو رو میشم ۵/۱۹ اما نشدم و یعنی میدونم دیگه الکی کم کرده . حلالش نمیکنم . اون دنیا یقشو میگیرم و میگم نمره من بده و اون وقت از کجا میخواد واسه من نمره بیاره هان ؟!!
زنگ سوم شیمی داشتیم . نمیدونم چرا همیشه حتی الان هم خواب میبینم که معلم شیمیمون داره باهام دعوا میکنه و با شیرین لاو میترکونه . بنده خدا هیچ وقت باهام بد نبودا اما نمیدونم چرا همیشه این خوابو میبینم . ازش میترسم . شیک ترین معلممونه . توپ . با جنبه . خوشگله . جز معلم های قابل تحمله واسم .
یکشنبه ها :
زنگ اول با معلم عسلمون که زبان فارسی درس میداد شروع میشد . عشق . فداش شم . چه قد خوشم میومد و میاد ازش . خیلی باحاله . نفس من بید . هر چی بگم کم گفتم . از اون معلم های توپ . سر کلاس همه چیو یاد میگیری میره خونه . به احترامش سعی میکردم که سر کلاس حرف نزنم . البته سعی میکردم . یه بار به من گفت صورتت مثه ورزشکاراس معلومه ورزشکاری. منم مردم از خنده گفتم : آره فقط همیشه لنگ نمره ورزشم
زنگ دوم با همون معلم زبانمون . لوس . پر افاده . ناز نازی . کشت مارو با این انگلیس رفتنش . همیشه یا از انگلیسش تعریف میکرد یا از فامیلاشون که تو تیز هوشانن و فلان دانشگاه قبول شدن و فلان کردن و .... خونم فلان جاس بچم فلان مدرسه میره . اووووووووووووووووه بیخیال
زنگ سوم فیزیک . غیبت نباشه . کلش که غیبته !!! وقتی معلم فیزیکمونو میدیدم یاد یه چیزی میوفتادم . مقنعشو مثه قطره آب سر میکرد ! معلم خوبی بود . هر دو ترم ازش ۵/۱۹ گرفتم ! اما فیزیک امسال زیاد حال نداد . بحثاش هی میوفتاد واسه پیش . ادامشونو میگم . ولی خوب در کل معلم خوبی بود . قابل تحمل
نمیدونم چرا هیچ معلمی رو نمیتونم دوست داشته باشم . الا یه نفر معلم زبان کلاس زبان خانم شلویری . عشق . نفس . جیگر . عسل . چی بگم که هر چی بگم کمه !
دوشنبه ها :
زنگ اول عربی . به به به به . البته قبلا میگفتم اه اه اه اه . امسال میخوام معلممونو بذارم تو جیبم و رفتم کلاس اصلا شدم عشق عربی . این قده باحاله معلممون . این معلم مدرسمون واقعا بد بود . نمیدونم شاید هم من باهاش حال نمیکردم . کلا به این نتیجه رسیدم که معلم خیلی روم تاثیر داره . میخوام یه واقعییتی رو بگم
من مستمر ترم دوم امسال رو میشدم عربی ۵/۱۲
. فکر کنید ترم اول ۲۰ بودم . بعدش از اون جایی که بچه ها بهم میگن خر شانس اون معلمی که به هیچ کی نمره نمیداد به من داد ۵/۱۴ . بازم جای شکرش باقیه . همون باعث شد کلی معدلم کم بشه . اما میگم که امسال عربی تو جیبمه . این قد علاقه مند شدم که نگو .اینو نوشتم که یادم باشه چی بودم چی شدم چی میشم
زنگ دوم چی داشتیم ؟
بذارین ببینم ! ا برناممو انداختم بیرون . خوب فکر میکنم آهان بازم ریاضی داشتیم معلمه چ.ن.د.ش
زنگ سوم هم که جغرافی داشتیم . عجب معلمی بودا . این قد که با ما جغرافی کار کرد ریاضی باهامون کار کرده بود معلم ریاضیمون الان ما علامه بودیم . همش امتحان جغرافی . وای حالم به هم میخورد دیگه . من که عشق جغرافی بودم دیگه اعصابم خورد شده بود . ولی خیل معلم توپی بود . مثلا یه بار گفتن میخوان کیفارو بگردن . بچه ها رفتن کیفشو گرفتن همه گوشی هامونو ریختیم تو کیفش . واسش تولد هم گرفتیم . چه قد روز معلم حال کردیم سر زنگش
سه شنبه ها :
روز بد بختی من . کله سحر بیدار میشدم میرفتم کلاس ویولون بعدش هم ۱۱ میومدم خونه ناهارمو برمیداشتم میرفتم مدرسه کلاس جبرانی ریاضی . بعدشم که ...
زنگ اول دفاعی که توضیحاتش داده شد
زنگ دوم شیمی که بازم توضیحات داده شد
زنگ سوم ادبیات . معلم خوبی بود اما آخر سال نامردی کرد . من ۲۰ میشدم بهم داد ۷۵/۱۹ .
نامردیش این نبود . سر امتحان ترم آخر از دوستم تقلب گرفت . یعنی چی ؟ نباید میگرفت . اصلا مگه درس اون بود که گرفت . میدونین چرا اینو میگم ؟ آخه سر زنگای خودش اند تقلب بود اصلا انگار نه انگار . اما سر امتحان یکی دیگه تقلب گرفت . به این میگن اند نامردی
چهارشنبه ها :
روز مرگ من ! وای خدایا
زنگ اول فیزیک
زنگ دوم دینی . هیچ وقت گوش ندادم . همیشه یا در حال زبان خوندن بودم یا داشتم تعداد مثلا ها و در حقیقت های معلممون رو میشمردم . یا کلاسو میپیچوندیم میرفتیم سایت اس اس ۵۰۱ دانلود میکردیم
زنگ آخر هم که ورزش داشتیم . فقط یادمه که یه بار رکورد زدم نفر ۲ شدم تو بسکتبال . معلم خوبی بود . از اونایی که الکی معلم ورزش نشده و واقعا بلد بود و خوشم میاد ازش و خوش هیکل هم بود
بعدشم که میرفتم کلاس زبان . وای چه قدر کتاب حمل میکردم ۴شنبه ها 
پنجشنبه ها :
زنگ اول یا جغرافی یا دینی
زنگ دوم پرورشی که معمولا پیچونده میشد
زنگ آخر هندسه . نمیدونم چرا معلم هندسمون به دلم نمیشینه . هیچ حسی بهش ندارم . نه تنفر نه علاقه . بیخیالش
خوب دیگه دستم از جا درومد
خاطرات من همین جا میونه ها به کسی نگین . مخصوصا نمره عربیو . اوکی ؟!
اینم یه شعر
یاد دارم یک غروب سرده سرد// میگذشت از کوچه ما دوره گرد // دوره گردم ،کهنه قالی میخرم// دسته دوم جنس عالی میخرم// کاسه و ظرف سفالی میخرم// گرنداری کوزه خالی میخرم// اشک در چشمان بابا حلقه بست// عاقبت آهی کشید بغضش شکست// اول ماه است و نان در سفره نیست// ای خدا شکرت! ولی این زندگیست// بوی نان تازه هوش ما را برده بود// اتفاقا مادرم هم روزه بود// خواهرم بی روسری بیرون دوید// گفت: آقا سفره خالی میخرید؟
مرسی
تا بعد یا حق !